هیچ کس آمار دقیقی درباره مصرف مخدر «گل» در ایران ندارد
کارشناسان حوزه اعتیاد میگویند: رویکردهای صرفاً سرکوبگرانه در پنجاه سال اخیر نه تنها مصرف جهانی گل را کاهش نداده، بلکه هزینههای سنگینی تحمیل کرده است. در مقابل تجربه آزادسازی نیز بیعوارض نبوده و به عادیسازی و کاهش ادراک خطر دامن زده است.
با «گل» چه باید کرد؟ مقابله و سرکوب؟ مدارا و تحمل، یا مهار و کنترل؟ از گلی سخن میگوییم که امروزه رایجترین ماده مخدر در میان جوانان چه در سراسر دنیا و چه در جامعه معاصر خودمان محسوب می شود. بیش از ۵۰ سال است بسیاری از کشورها سیاست مبارزه سختگیرانه با مواد مخدر و نیز مخدر محبوب نوجوانان، یعنی انواع علف یا گل را در دستور کار خود قرار داده اند، اما مصرف جهانی همچنان در حال افزایش است.
متحیر از این بوی یونجه گندیده منتشر در هر کوی و برزن!
جوامع در قبال گل دو رویکرد دارند: یکی مقابله و دیگری آزادسازی به قصد کنترل و مهار، یا شاید به قصد جرم زدایی و عادی سازی. هر دو تجربه در جهان در حال اجرا است و هیچ کدام هنوز نتوانسته است مصرف و عوارض سوء آن را از عوارض مغزی و روحی تا عوارض اجتماعی کاهش دهد. در این میان وظیفه رسانه و شبکه های اجتماعی، شاید طرح و بحث صریح، شفاف و مسئولانه در قبال این پدیده و بازگشایی ابعاد مختلف آن باشد. جلب توجه کارشناسان، تصمیمگیران و جوانان به این بحث و بررسی ابعاد مختلف آن، شاید بهتر از هر باید و نباید و دستور و بخشنامه در روشنگری مؤثر باشد. ما متحیر از این بوی یونجه گندیده منتشر در هر کوی و برزن، شرح این حیرانی و بررسی ابعاد آن را با دو کارشناس و مهمان گرامی در میان گذاشته ایم: دکتر حمید یعقوبی، دانشیار روانشناسی بالینی دانشگاه شاهد و دکتر امید مساح، پژوهشگر مرکز تحقیقات سوءمصرف مواد و هیئت علمی دانشگاه علوم توانبخشی.
ایرنا: به طور کلی در دسته بندی مواد مخدر، ماده گل در چه رتبه و جایگاهی قرار می گیرد و علت فراگیری مصرف آن به خصوص در میان اقشار نوجوان و جوان چیست؟
حمید یعقوبی: در طبقه بندی مواد، چند دسته را می توان شناسایی کرد: دسته ای مواد مضعف یا به اصطلاح مسکن هستند؛ نظیر الکل و بنزودیازپین و سایر داروهای آرامبخش.
انواع مخدرها، از تریاک تا ماریجوانا
دسته دیگر مواد افیونی را شامل می شود، مانند تریاک و مشتقات آن. همچنین مواد محرک همچون کوکائین و نیکوتین را داریم. مواد توهم زا و مواد استنشاقی نیز در این طبقه بندی جای می گیرند. علاوه بر اینها دسته ای از مواد تحت عنوان کانابینوئیدها یا کانابیسها وجود دارد که شامل گل، ماریجوانا، گرس و در گذشته چرس و بنگ می شوند که همگی زیرمجموعۀ این خانواده هستند. البته مواد دیگری نظیر مواد استنشاقی یا انپیاس ها و مواد سنتتیک نیز وجود دارند، اما گل به طور خاص در زمرۀ خانواده کانابیس، ماریجوانا و حشیش قرار می گیرد. این مواد تفاوت هایی با یکدیگر دارند که عمدتاً ناشی از نوع فرآوری آنهاست؛ به عنوان مثال حشیش از صمغ گیاه شاهدانه به دست می آید، ماریجوانا از برگ و ساقۀ آن تهیه می شود، و گل از خود گل گیاه شاهدانه تولید می گردد.
گل، مصرف ۸۰ درصد معتادان مواد مخدر با ملایم جلوه دادن آن توسط قاچاقچیان
دربارۀ علت فراگیری مصرف این ماده، عوامل متعددی قابل طرح است. نخست آن که در سطح جهانی حدود ۳۳۰ میلیون مصرف کننده یا معتاد به مواد مخدر وجود دارد که نزدیک به ۸۰ درصد آنها را مصرف کنندگان ماریجوانا، گل، حشیش و ترکیبات مشابه تشکیل می دهند و پس از آن، مواد افیونی و سایر مواد قرار دارند. از سوی دیگر این ماده در مقایسه با سایر مواد نسبتاً سبکتر محسوب می شوند. در بسیاری از کشورهای خارجی این ماده به عنوان دروازۀ ورود به مصرف مواد سنگینتر تلقی می گردد. هرچند که در ایران این وضعیت تا اندازه ای متفاوت است و ما این ماده را تقریباً در زمرۀ مواد سنگین به حساب می آوریم و به طور معمول سیگار را به عنوان دروازۀ ورود به اعتیاد در نظر می گیریم اما در سطح جهانی حشیش را به عنوان دروازهای برای ورود به اعتیاد معرفی می کنند. شاید عواملی نظیر کنجکاوی و هیجان طلبی نیز در این میان مؤثر باشند. به نظر می رسد در یک دهۀ اخیر، نوعی سوءنگرش در خصوص گل ایجاد شده است؛ به این معنا که قاچاقچیان و فعالان در صنعت قاچاق، با بهره گیری از تبلیغات، سعی در ملایم جلوه دادن نام این ماده داشته اند. از آنجا که جوانان تصور می کردند گل مثل همان گلی است که در طبیعت وجود دارد و به یکدیگر هدیه داده می شود، این امر به گمان من تأثیر چشمگیری و به ویژه تأثیری منفی در گسترش مصرف آن داشته است.
امید مساح: به نظر می رسد که یک ساده انگاری در این زمینه شکل گرفته است؛ بدین معنا که این تصور ایجاد شده که چون این ماده منشأ گیاهی دارد، چندان خطرناک نیست. ضمن این که فرآیند قانونی سازی یا جرمزدایی از مصرف کننده در برخی ایالت ها و کشورها، عملاً به دامن زدن به این تصور کمک کرده است. از سوی دیگر، دسترسی به این ماده افزایش یافته و با بسته بندیهایی که به اشکال مختلفی نظیر ویپ، پاد و حتی شکلاتها و آب نباتها در دسترس قرار گرفته، مصرف آن تسهیل شده و مصرف پنهان نیز آسانتر گشته و جذابیت آن را نیز افزایش داده است.
چند علت گرایش نوجوان و جوان به گل
بخش دیگری از علت، به نظر من، با ویژگیهای دوره نوجوانی و جوانی مرتبط است به ویژه آن که پاداش طلبی در این دوران بسیار تقویت شده است. هنگامی که یک نوجوان یا جوان پاداش لذتبخشی را تجربه می کند، آن تجربه به شدت در حافظه اش تثبیت میشود و تمایل به تکرار آن پیدا می کند. همچنین تازهجویی، نوخواهی، همراهی با همسالان و اثرپذیری از همگروهها از دیگر عواملی است که نقش مؤثری ایفا میکند؛ به گونهای که حضور یک فرد مصرف کننده در جمع می تواند بسیار تأثیرگذار باشد. دلیل دیگر این است که برخی از نوجوانان و جوانان ما به دلیل وجود مشکلات زمینهای نظیر اختلالات اضطرابی، افسردگی و جمع گریزی به مصرف مواد پناه میبرند و وقتی از آن نتیجه مطلوبی دریافت میکنند، عملاً خوددرمانی را پیشه می سازند که خود عاملی برای گرایش به مصرف است. نهایتاً به نظر می رسد مجموع این عوامل در چهار محور دلیل اصلی افزایش مصرف باشد.
ایرنا: در تجربههای جهانی یک رویکرد مبتنی بر ممنوعیت است که البته اجرای آن دشوار است، چراکه طیف مصرف کنندگان گسترده و متشکل از نوجوانان و جوانان است. رویکرد دیگر برخوردی مشابه با سیگار در قبال این پدیده است. هر دو تجربه در جهان در حال اجرا هستند و هر دو نیز تأثیر چندانی نداشته اند. لطفاً ارزیابی خود را در این زمینه را ارائه بفرمایید.
یعقوبی: در خصوص مزایا و معایب رویکردهای سختگیرانه و آزادسازی، باید گفت که در رویکرد سختگیرانه یک مزیت نمادین وجود دارد و آن ایجاد نوعی بازدارندگی است؛ بدین معنا که وقتی دولتها با این موضوع برخورد قاطع دارند پیام آن به جامعه این است که این پدیده مطلوب نیست، ممنوع است و مصرف آن نادرست محسوب می شود که این خود دارای اثر پیشگیرانه است. از سوی دیگر این رویکرد به طور موقت کنترل نسبی بر عرضه ایجاد می کند و دسترسی به این مواد را با دشواری مواجه می سازد. اما این رویکرد سختگیرانه معایبی نیز دارد. ایران نیز جزو کشورهایی است که رویکرد سختگیرانه را در پیش گرفته است.
رویکرد سختگیرانه ۵۰ سال اخیر، نتوانسته مصرف را کاهش دهد
این رویکرد سختگیرانه ایران، طی پنجاه سال اخیر عملاً نتوانسته است مصرف را کاهش دهد. از سوی دیگر، هزینههای انسانی و مالی سنگینی به همراه داشته است؛ نیروهای انتظامی متعددی در این مسیر جان خود را از دست داده اند، زندانیان بسیاری داریم و نیروهای پلیس و پاسگاهها متحمل فشار فراوانی شدهاند. همچنین، مشکل دیگری که وجود دارد این است که وقتی فردی را معتاد می خوانیم و او را به زندان می فرستیم، اگرچه او را بیمار میدانیم، اما از حدی فراتر، این ممنوعیت خود به نوعی انگیزه برای مصرف کننده ایجاد میکند. به علاوه، اگر فردی بخواهد ازدواج کند یا شغلی به دست آورد، سابقۀ زندان و اعتیاد، مانعی جدی برای او محسوب میشود و این امر، به شکلگیری بازار سیاه و قاچاق عظیمی دامن زده است. به گمانم، قاچاق مواد مخدر پس از قاچاق اسلحه، دومین صنعت پرسود جهان به شمار میرود.